ميرزا قهرمان امين لشكر
50
روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى )
چون كند سى سال عاصى را عذاب جان و دار * اينچنين حكم قضاى حاكم دادار نيست * * * در اين مقام اگر بس مقام خواهد كرد * به كار خويش نكوتر قيام خواهد كرد سفيه را به سفاهت جواب باز مده * ز بيوفا به وفا انتقام بايد كرد * * * تا صورتت نكو بود ، افعال زشت كردى * پس فعل را نكو كن اكنون كه زشت گشتى آن قوت جوانى و آن صورت بهشتى * اى بىخرد تن من از كف چرا بهشتى * * * سلام كن ز من اى باد مر خراسان را * مر اهل فضل و هنر رانه عام و نادان را * * * بنالم به تو اى عليم قدير * ز اهل خراسان صغير و كبير چه كردم كه از من رميده شديد * همه خويش و بيگانه بر خير خير سليمان نيم همچو ديوان ز من * چرا شد رميده كبير و صغير همانم من آخر كه خالى نبود * ز من مجلس صدر و مير و وزير و آقاى خانبابا خان و حاجى قاضى اروميه و جناب مجتهد ارومى آنجا بودند . حاجى قاضى در فقرهء شيخ سرمست و علىآباد كه با كسان مرحوم ميرزا سليمانعلى در تيول و ملك حرف داشتند قدرى مذاكرات شد ، بالا جمال قرار اينطور داديم كه حاجى قاضى چهار صد تومان از بابت حق مخارج صدور فرمان و قيمت . . . « 1 » و مخارج طهران و غيره از كسان ميرزا سليمانعلى به توسط مقرب الخاقان خانبابا خان بگيرد و براى حاجى قاضى تيول ديگر معين شود و حاجى قاضى قبول نمىكند ، و حاجى قاضى و جناب آقا ميرزا حسن مجتهد ارومى و آقاى خانبابا خان اينجا ناهار خوردند و رفتند . و امروز گفتند يك طفلى از حضرت اسعد و الا وليعهد روحى فداه فوت شده است ، در بقعهء متبركهء سيد حمزه بردند دفن كردند . و ملا نور محمد هم تقريراتى كه در فقرهء جناب مجتهد و تقسيم ملك باروق مىگفتند بىحساب بود و خانبابا خان بعد از ناهار طرف عصر رفت و من قدرى مشغول روزنامه شدم . پاكتى از طهران از سر كار الله قلى ميرزاى ايلخانى رسيد مطلبى نداشت و چند رقعه هم از وقايعنگار و ميرزا يوسف خان رسيد مطلبى نداشت ، و رقعه از جناب ميرزا احمد آقا رسيده كه نوشتهاند :
--> ( 1 ) - يك كلمه ناخوانا .